سيد جلال الدين آشتيانى
637
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
گاهى خطرات خير ناشى از ملائكه ، بخطرات و واردات شرّى كه منشأ آن مكايد ابليس است مشتبه مىگردد ؛ چون كار شيطان نسبت به برخى از نفوس ، عرضه داشتن شر است در جاى خير ، مثل اينكه كسى را در مرحلهء اول به كار خير و نيكو دعوت مىكند ، و همان كار نيكو را كه ناشى از نيّت خير است ، آلوده به ريا و يا اغواء ناس و يا مشوب با عجب و مراء و جدال و ساير امور كه نكوهيدهاند مىنمايد . اين قسم از خطرات كه بحسب ظاهر رحمانى و عاقبت ، منجر به اغواء شيطان و مكائد او و توأم با واردات شيطانى مىگردد ، مصداق زياد دارد ، و بيشتر در علماى دين و مريدين آنها و اشخاصى كه تمايل بامر بمعروف و نهى از منكر و ترويج مبانى دينى دارند ، موجود است . چون در افعال و اعمالى كه بايد تحقق آنها توأم با قصد قربت و تقرب به حق باشد ، ميدان و عرصه از براى جولان شيطان زياد است . در اين موارد حق و باطل به يكديگر نزديكند ، و اوحدى از ناس مىتوانند عملى را خالص « تقرّبا الى اللّه » انجام دهند . در شرع ، موازينى از براى تعيين و تشخيص اين قبيل از موارد وجود دارد ، كه تشخيص آن موارد از براى
--> مقهور قواى عقلى و جهت امكانى خلقى آنها مندكّ در جهت حقى و وجوبى است ، لذا از حضرت خواجهء كائنات رسيده است : « شيطانى اسلم بيدى » بدست او چو شيطان شد مسلمان * به زير پاى او شد سايه پنهان وجود مقدس نبوى « ص » و اهل بيت او عليهم السلام ، بواسطهء عصمت ذاتى كه شرط بزرگ مقام نبوت و ولايت است ، از وساوس و هواجس شيطانى بركنارند ؛ نفس مقدس آنها از انحراف و بعد و افراط و تفريط مبرا است . و باعتدال تام و تمام و فوق التمام موصوف است و مستغرق در درياى انوار جمال حق و محيط بر ملك و ملكوت است . دليل بر انحصار عصمت در امت اسلاميه در چهارده نفر نداريم . آنچه كه از كتاب « آيهء تطهير » و سنت در روايات وارده مستفاد مىشود ، حضرت رسول و حضرت امير و حضرت صديقهء كبرى و امام حسن و حضرت حسين و از باب عدم قول بفصل تا امام دوازدهم معصوم بودهاند ؛ ولى نفى عصمت غير از ايشان را نمىتوان نمود ؛ كما اينكه برخى از ابناء تحقيق براى حضرت صديقه صغرى زينب كبرى « سلام الله تعالى عليها ، مقام ولايت قائلند ، كما هو المستفاد من بعض الروايات و يساعده بعض الاعتبارات و ما قال السجاد عليه السلام في حقها « سلام اللّه تعالى عليها » : « انت به حمد اللّه تعالى عالمة غير معلمة و فهمة غير مفهمة » .